اون يه حس غريبی يه،
ولی هممون باهاش آشناييم.
از همون روزهای کودکی
ملاقاتش کرديم،
بعد با هاش دوست شديم،
صميمی تر و صميمی تر...
اما بعد...
بعضی وقت ها باهاش قهرکرديم
بعضی وقت ها باهاش دعوا کرديم
و بعضی وقت ها
بخاطر خاطره هامون ازش تشکر کرديم
و...دوباره ملاقاتش کرديم...
دوست خوبِ من، حسِ غريبِ تنهايی ها،
هنوز صدای در زدن هات رو، روی دلم، يادمه
***
نـدای عشق تـو دوشم در انـدرون دادنــد
فضای سينه ی حافظ هنوز پر زصداست