I really need to get one of these robotic vacuum cleaners for my mom for her birthday!
its like the perfect gift, ha?
Taylor || 5:52 ص
Taylor || 10:13 م
Taylor || 5:12 م
هــــمه واژگانش بــود راســتی/// نـدارد ســر ســـــوزنـی کــاســتی
همه بانگ نای و همه ساز و ناز/// سـخـن دردنــاک و صــدا جانگـداز
کنـون سوی خامـوش گشـتن رود/// بـسوی فـــرامــوش گـشـتـن رود
نـشـان داده راســـتی را بـه خـلق/// امين گـر فـرو بــسـتـه بـاشد به حـلق
خدايــا امين را بــگردان رحيم/// اديـب و شـريـف و حـکـيم و کــريــم
Taylor || 5:07 م
Taylor || 4:58 م
Taylor || 9:29 م
اون يه حس غريبی يه،
ولی هممون باهاش آشناييم.
از همون روزهای کودکی
ملاقاتش کرديم،
بعد با هاش دوست شديم،
صميمی تر و صميمی تر...
اما بعد...
بعضی وقت ها باهاش قهرکرديم
بعضی وقت ها باهاش دعوا کرديم
و بعضی وقت ها
بخاطر خاطره هامون ازش تشکر کرديم
و...دوباره ملاقاتش کرديم...
دوست خوبِ من، حسِ غريبِ تنهايی ها،
هنوز صدای در زدن هات رو، روی دلم، يادمه
***
نـدای عشق تـو دوشم در انـدرون دادنــد
فضای سينه ی حافظ هنوز پر زصداست
Taylor || 11:15 م
Taylor || 2:31 م
بالاخره نظر خواهيم درست شد!
ديگه داشتم با حالواسكن چپ مي افتادما!
آخه مي دونين من عاشق نظر خوندنم!!!!
×××××××××××××××××××××
من الآن طبيعتم افسرده و بهوت مي باشد
از دوستان خواهش مندم يه راه چاره پيدا كنن!!
×××××××××××××××××××××
دلم مي خواست وقت داشتم و مي تونستم لااقل وب لاگ هاي شما رو مي خوندم!
)))):
Taylor || 6:22 م
Taylor || 5:37 م
اصلا حالم خوش نبود. واسه همين هم بود كه نمي نوشتم
شرمنده!
×××××××××××××××××××××××××××××××
چرا نظر خواهي يه من مرد!؟
××××××××××××××××××××××
راستي
يه موقع هايي اون قديم ها
!امين 3تا خواهر داشت
چند روز پيش عروسي يه خواهر بزرگش بود
مباركش باشه
××××××××××××××××××××××
من الان تو ديار غربت(شمال) هستم.
وقتي خوش مي گذرونيد جاي من رو هم خالي كنين!
Taylor || 5:19 م
بعضی وقت ها آدم ها فکر می کنن که اين بدترين اتفاق تو زندگی شون بود که افتاد
بعضی وقت ها آدم ها بخاطر اين اتفاق ها همديگر رو نمی بخشن
بعصی وقت ها اين اتفاق ها می افتن که جلوی اتفاق های بدتر رو بگيرن
بعضی وقت ها آدم ها اين موضوع رو نمی فهمن
بياين همه رو ببخشيم
حتی من رو هم
...
Taylor || 3:51 م
دلش می خواست اين غم تا ابد باهاش بمونه
دلش می خواست از غصه بيمار بشه
دلش می خواست انقدر غصه بخوره که نگو
اصلاً دلش نمی خواست يه نفر از راه برسه و تسکينش بده
دلش می خواست انقدر گريه کنه که سيل شهر رو خراب کنه و با خودش ببره
همه جا ساکت بود، هنوز هم برف می اومد
شايد احساس آزادی هم می کرد: ديگه رازی نداشت که از بقيه پنهان کنه
امروز شايد همه چيز ديگه تموم شده بود
عشق پنهانی سالهای کودکی به پايان غم انگيزش رسيد.
جدايی...
و من
اميدوارم خالق يکتا، پيوند دهنده ی قلب ها، اون کسی که زندگی رو به نور عشق زيبا کرد، تاريکی جدايی رو هم به نور صبر کم رنگ کنه
...
Taylor || 11:28 م
Taylor || 7:03 ص
Taylor || 11:39 م
به گدشته ها فکر کن
من که يک بار هم گفتم!
It helps to look at the past to undrestand the futer :D
اين درسها، اين کلاسها، يه بازی يه بچه گانه بيشتر نيستند.
ببين، حتی خود بچه ها هم بهشون خيلی احميت نمی دن!
چيز های مهم تری هم هست،
جور ديگر بايد ديد.
چيز هايی که، تو هيچ کدوم از اين کلاس ها ياد نمی دن.
راز هايی که حتی در خلوت هم زمزمه نمی شن.
پی گوهر باشيد.
يا حق =;
Taylor || 1:25 ص
Taylor || 12:16 ص
Taylor || 11:53 م
Taylor || 11:50 م
Taylor || 3:06 ص
Taylor || 5:10 م
Taylor || 10:18 م
Taylor || 10:17 م
Taylor || 10:16 م
Taylor || 1:37 م
ولی بالاخره فهميدم:
من عاشق شدم!!!
عاشق خوبی و سبزی و دوستی!!!
من عاشق هر چی مهر و محبت و زيبايي شدم.
من عاشق شبنم و لاله و سبزه شدم!
تا حالا عاشق شدين!؟
خيلی سخته آدم عاشق باشه و ماه به ماه هم عشقش رو نبينه! نه!؟
اگه تا حالا عاشق نشدين برين بشين تا بفهمين من چی می کشم!!!
به اميد ديدار...
Taylor || 12:12 ص
Taylor || 12:26 ص
Taylor || 3:00 ص
Taylor || 11:55 ص
تاحالا خوب بهش فکر کردي؟
...
سرگردان و حيرانم، در پس لرزش واژه ها: صدا هايی گنگ؛
لحظه های درنگ.
و در اين نزديکی ها باغی است:
باغ لبخند ها...
گلستان بود، سرای ديوان شد
لبخند بود، اشک يتيمان شد
خسته ام، تواند بود و بايد بود ها بس نيست؟
لحظه هامان سنگ شد، [آيا] در آسمانها کس نيست؟
Taylor || 7:28 م
Taylor || 11:30 م
من بعضی وقت ها از خدا دور می شم
بعضی وقت ها خدا از پوست و گوشت و رگ و استخون هم بهم نزديک تر می شه
من يه موقع هايی فکر می کنم بی عقلی کردم
من مطمئن ام که باهوش ترين فرد دنيام!
من بعضی وقت ها به اشتباهاتم پی می برم
من می دونم که اگه يه چيزی رو درست رعايت کنم همه ی کارام بی عيی و نقص می شه
و می دونم خيلی آدم هايی نيستن که از کارام سر در بيارن!!!
من می دونم اگه هی راه نرم و داد نزنم خوش بخت تر می شم!
خيلی وقتها، من خواب دوستهام رو می بينم
من خيلی شاعتهام رو تک و تنها بين يه عالم خوشی و مهربونی می گذرونم
من می دونم بوستان قشنگه: من بوی گل رو حس کردم!
من می دونم.
احتياخ دارم و می خوام
و می دونم سخته که بخواين ولی بدين، می دونم که غير ممکن نيست!
من آدم ها رو دوست دارم: روزی صد بار به مردم بد و بی را می گم!!!
من خستگی رو ئوست ندارم- من با مردم نا آشنام
من هم از بازی کردن لذت می برم- دوستان خوبم، من منتظرم...
Taylor || 9:25 م
چرا هيشه خوشحال نيستيم؟
چرا هيشه عشق نمی ورزيم؟
چرا هميشه خدا رو ياد نمی کنيم؟
چرا هيشه برای يه دوست قديمی که فکر می کنه فراموشش کرديم زنگ نمی زنيم!؟
چرا بعضی وقت ها زير قولمون می زنيم؟
چرا بعضی وقت ها اينقدر دلمون می گيره که حتی نمی تونيم با بهترين دوستامون هم درد دل کنيم؟
چرا بعضی وقت ها اينقدر تنها می شيم که هيچ دوستی نداريم که باهاش درد دل کنيم!؟
چرا بعضی وقت ها فکر می کنيم از زندگی لذت نمی بريم؟
چرا بعضی وقت ها قدر چيزايی رو که داريم نمی دونيم؟
چرا بعضی وقت ها وقتمون رو برای چيزای بيهوده می کشيم؟
چرا بعضی وقت هاعمرمون رو واسه خوندن نوشته هايی که حتی ارزش نگاه کردن هم ندارن تلف می کنيم؟
چرا بعضی وقت ها اين بيت يادمون می ره که:
می کوش به هر ورق که خوانی/ تا معنی آن تمام دانی!؟
Taylor || 12:12 ص
Taylor || 1:18 م
بعضی وقت ها آدم ها بدهکار می شن،
بعضی وقت ها آدم ها بدهکاری ها شون رو تسويه می کنن،
ولی بعضی وقت
بعضی بدهکاری ها رو نمی شه تسويه کرد!
اون موقع است که هر چقدر هم طلب کار آدم خوش اخلاق و خنده رويی باشه،
آدم احساس می کنه تو بد شرايتی يه!!!
تازه بد تر از همه اينه که آدم نخواسته هم بدهکار شده باشه!!!
خوب ديگه...
من می روم...
می روم تا شايد...
Taylor || 1:10 م
Taylor || 1:09 م
Taylor || 1:08 م
Taylor || 10:05 م
Taylor || 10:04 م
Taylor || 10:03 م
Taylor || 7:09 م
Taylor || 6:55 م
Taylor || 6:55 م
Taylor || 8:57 م
Taylor || 8:30 م
Taylor || 7:40 م
يادتونه مي گفتم يه اهل قلم مي خوام كه نوشته هام رو نقد كنه!؟
بالاخره يه نفر پيدا شد!
مي دونين چي گفت!؟
يه جاش گفت از سپهري هم خيلي الهام گرفتي!!!
شبيه اون مي نويسي!!!!
اگه مي گفت شبيه فردوسي هم مي نويسي اينقدر تعجب نمي كردم!!!
آخه يكي نبود بگه آخه سهراب بيچاره كجا به بي شيله پيله گي يه من مي نوشت!؟
يه ديقه صبر كنين
انگار دارن صدام مي كنن....
Taylor || 7:40 م
Taylor || 1:49 م
Taylor || 1:43 م
Taylor || 1:02 م
Taylor || 1:02 م
Taylor || 12:07 م
Taylor || 5:13 م
Taylor || 3:14 ص
Taylor || 3:11 ص
لحظه ها رو شمرد
تو هر شماره يه لبخند زد
تو هر لبخند يه زندگی ديد
تو هر زندگی دوست داشتن رو ياد گرفت
...
من زندگی رو دوست دارم
تک تکِ لحظه هاشو دوست دارم
...
من دلم می خواد مردم رو بشناسم
من دلم می خواد دنيا رو ببينم
دلم می خواد همه بگن سلام
همه جا دوستی ببينم
دلم می خوا عشق
تو هر کوچه پس کوچه ای پيدا بشه
...
خيلی وقت نداريم، بياين لحطه ها رو بشماريم:
يک، دو، سه،...
Taylor || 8:02 م
Taylor || 7:07 م
Taylor || 7:06 م
Taylor || 5:46 م
Taylor || 8:04 م
که نمی تونم واستون تعريف کنم
آخه هر چيزی رو که نمی شه تعريف کرد
ولی من غرش رو سرتون می زنم:
چرا آدم بزرگ ها موقع هايی که رو که آدم جدی حرف می زنه نمی تونن بفهمن؟
چرا خيال می کنن آدم داره شوخی می کنه؟
يا نهايت نهايتش فکر می کنن داره تعارف می کنه!؟
تازه، امروز برام ثابت شد که بعضی آدم های نه خيلی بزرگ هم بعضی وقت ها از اين اشتباها می کنن
ای، چه می شه کرد؟
به قول شازده کوچولو بچه ها بايد نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشن
من هم امروز نسبت به يه آدم بزرگ و يه آدم يک کمی بزرگ گذشت کردم
...
Taylor || 10:11 م
Taylor || 3:33 ص
Taylor || 3:33 ص
Taylor || 3:32 ص
Taylor || 3:32 ص
Taylor || 12:18 ص
Taylor || 1:21 ص
به جز اون چند ساعتی که مريض شده بودم همش خوش گذشت
در مورد قصه ام هم بگم که ادامش رو نوشتم، ولی قبل از اينکه بذارمش اينتو دادم يه سری در بارش نظر بدن
اينقدر نظر ها متفاوت بودن که نگو!
حالا می گذارمش شما هم نظر بدين...
راستی، کسی يه اهل قلم حرفه ای نمی شناسه که کمکم کنه؟
Taylor || 1:07 ص
Taylor || 3:19 ص
Taylor || 2:44 ص
Taylor || 2:21 ص
Taylor || 3:05 ص
Taylor || 9:55 م
مثل اينکه خيلی وقته update نکردم!نه؟
حالا چی بنويسم؟
بنويسم که چقدر داره بهم بد می گذره؟
بنويسم که وقت سر خاروندن هم ندارم؟(خاروندن همينطوری می نويسند؟)
بنويسم که چند روزه نمی آم انلاين؟
بنويسم که با همه ی اين گرفتاری ها بايد به يه نفر CCNP Switching هم درس بدم که بره امتهان رو قبول شه؟
بنويسم که بايد فردا برم اون سره تهران (خ انقلاب) که 2 تا کتاب بخرم؟
بنويسم که ...
نه ديگه! اين رو ديگه نمی نويسم!!!
Taylor || 9:55 م
Taylor || 3:45 ص
Taylor || 3:42 ص
Taylor || 1:42 ص
Taylor || 2:03 م
Taylor || 12:19 ص
Taylor || 10:40 م
Taylor || 10:40 م
Taylor || 10:40 م
Taylor || 11:44 ص
Taylor || 12:27 ص
Taylor || 12:17 ص
To deny me for simplicity
Yes you have gone, for so long
With your love for vanity now
Yes you have got the wrong interpretation
Mixed up with vain imagination
So take JAH Sun, and JAH Moon
And JAH Rain and JAH Stars
And forever yes erase your fantasy, yeah
(tozih: JAH hamoon hazrate masiheh)
Taylor || 12:15 ص
Taylor || 12:14 ص
Taylor || 12:14 ص
Taylor || 12:01 ص
Taylor || 12:03 ص
Taylor || 12:02 ص
Taylor || 12:02 ص
Taylor || 12:13 ص
Taylor || 12:02 ص
Taylor || 1:48 ص
Taylor || 1:21 ص
Taylor || 12:15 ص
Taylor || 12:15 ص
Sura Ar-Rahman Ayat 14-21
14.He created man from sounding clay Like unto pottery
15.And He created Jinns From fire free of smoke:
16.Then which of the favours of your Lord will ye deny?
17.Lord of the two Easts And Lord of the two Wests:
18.Then which of the favours of your Lord will ye deny?
19.He has let free the two seas Meeting together:
20.Between them is a Barrier wich they do not transgress:
21.Then which of the favours of your Lord will ye deny?
Taylor || 12:13 ص
Taylor || 12:12 ص
Taylor || 12:11 ص
Taylor || 11:47 م
آخه مگه من چیم از بقیه کم تره؟
تازه تو مدرسه هم انشام خوب بود
!شاید واسه اینه که هیچ اتفاق هیجان انگیزی برام رخ نمیده!
شایدم رخ میده ولی تا میام بنویسم یادم میره
اخه میدونین وقتی آدم تو اینهمه دود و اینا میره بیرون و بر می گرده که دیگه هواسش به جریانای هیجان انگیز نیست که دیگه
جمله های قشنگ کتابا هم که خیلی کوتاهن
حالا شاید منم یه قصه بنویسم که یکمی اینتو پرشه!
اه این ی ها هم که اصابم رو خورد کرده :(
خیلی غر میزنم نه؟
مردم همین قدشم بلد نیستن!!
صبح تا شب میگردن از اینجا اونجا مطلب پیدا میکنن
ولی خوب ی هاشود که درسته :(
دلم میخواست میتونستم یه مطلب فقط یه مطلب بنویسم که بیشتر از 10 خط بشه
فکر می کنین تو شمال یه مطلب طولانی پیدا می کنم؟
باید برم ماجرا جویی نه؟
یکی از دوستام میگفت اگه می خوای طبع نویسندگیت گل کنه باید بری تو طبیعت قدم بزنی!!!
من که خونم تو دل کوه!!!!
تازه فردا هم که دارم میرم شمال
اونجا هم که اکثر سقف ها با کفتره
پس از کمبود طبیعت نیست
باید فکر چاره باشم نه؟؟؟
Taylor || 11:43 م
Taylor || 11:08 م
Taylor || 10:58 م
Taylor || 10:56 م
Taylor || 10:52 م
Taylor || 10:44 م
ye nafari migeh:akhe khodet midoony ke, adam vaghty delesh gerefteh az tamashaye ghorobeh aftab kheyly ezat mibareh!
man ye rooz 43 bar ghoroube aftabo tamasha kardam
...pass cheghadr tou ye oon rouze 43 ghoroubeh delesh gerefteh bood